|
چهار شنبه 25 بهمن 1391برچسب:, :: 20:11 :: نويسنده : قدمی
![]()
چهار شنبه 25 بهمن 1391برچسب:, :: 20:10 :: نويسنده : قدمی
برای خودت زندگی کن کسی که دوستت داشته باشد باتو میماند وبرای داشتنت می جنگند اما اگر کسی دوستت نداشته باشد باهر بهانه ای میرود!!! جایی هست که دیگه آدم کم میاره جایی که فقط دلش یکی رو میخواد که درکش کنه من الان اونجام توکجایی؟؟؟؟ ![]()
چهار شنبه 4 بهمن 1391برچسب:, :: 14:12 :: نويسنده : قدمی
نوبت من شده بود
که معلم پرسید صرف کن رفتن را و شروع کردم من رفتم رفتی رفت...
و سکوتی سرسخت
همه جا را پر کرد سردی ِ احساسش فاصله را رو کرد آری رفت و رفت و من اکنون تنها مانده ام در اینجا شادی ام غارت شد من شکستم در خود سهم من غربت شد من دچارش بودم بغض یک عادت شد خاطرات سبزش روی قلبم حک شد رفت و در شکوه شب با خدا تنها شد و حضورش در من آسمانی تر شد اشک من جاری شد صرف ِ فعل ِ رفتن بین غم ها گم شد و معلم آرام روی دفترم نوشت تلخ ترین فعل جهان است رفتن ![]()
![]() |